دو سال پیش در چنین روزی.....

 

دقیقا دو سال پیش در چنین روزی ،در یک روز پاییز که درختان کوچه "جهان آرا "  به زردی میگروختند سر کوچه منتظر تاکسی بودیم...که بالاخره  یه تاکسی قدیمی کُپ! زوار در رفته ای محبتش را از ما دریغ نفرمود و جلو پای ما ترمزید!

ما هم بی حوصله سوار سالار زرد رنگ آقای رارنده شدیم، به محض اینکه در ماشینو بستم راننده گفتش: سلاااام !

من بی حوصله و با تعجب از تحویل آقای راننده گفتم سلام،اینو که گفتم با کمی تردید برگشت عقبو نیگا کرد...

چند ثانیه بعد....

عصر پاییزیتون به خیر!

گفتم نخیر طرف خیلی خوشحاله!با حرص وکمی بلندتر گفتم عصر شمام بخیر!!

ایندفه از توو آیینه میخ شد نگاهی اندر سفیهه ای به ما نمود ،توو دلم گفتم عجب غلطی کردماااا...

در همین حین همون صدا گفت ....اینجا تهران،  صدای ما رو از رادیو جوان میشنوید!!!!!!!!!!

آب شدم و رفتم زیر صندلی های ماشین....

خنده دار ترین سوتی بود که تا الان دادم!..

************  ********************

بعدن نوشت...

0- یه تیشرت اسپرت خریدم روش کلی مارک نایک بود ،پشت یقشو نگاه کردم زده بود تولیدی برادران عباسی!!!!ابله

1-رفقا که تشریف میاریدو  قدم بر دیده منت میزارید، اگه شمام سوتی موتی دارین بگید(توو کامنتا) تا لذت ببریم دور همی!!





به دست: داداش کایکو! ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩٠




خط خطی شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۳ به قلم راوی

"امروز روزای آخر شیمی درمانیم هست...دیگه هیچـی واسم نمونده!!هیچی یعنی همه چیاااا!!!

سر درد امونم رو بریده....دیگه واقعا طاقتم طاق شده....آخ"

 

چی گفتم!! خودمو رو تخت بیمارستان دیدم یوخده جو گیر شدم!!

ایشالا گذر هیششششکی به تیمارستان! ببخشید ،بیمارستان نیفته وگرنه آمدنش همانا و خلاص شدن از دست این پرستارای خبیث همینــــا ... !!!زبان

 

آخه یکی نیست بگه نون کم بود ،آبت کم بود!که تو این سرما بلند شدی رفتی کنـار دریا!!عینک

اول یکی بگه  تا من جواب بدم..!

بله،جونم براتون بگه جای همه رفیـــق رفقــا سبز، تا جشممون به جمال دریا افتاد برق از سرمون پرید ،اولین با بود میدیدم اینقدر خلوته ...!!! ما هم که  خدای جو !! تو هرچی استعداد نداشته نباشیم تو جوگیر شدن استعداد نهفته ای داریمو روز به روز شکوفا تر میشه!خودمم در عجبــــــــم!

البته تشویقای اطرافیانم هستا..من همین جا  از..........آهـا داشتم میگفتم:القصـــه!

چشمای دریا ندیدمون گرد شده بود ، همینجور رفتم ...رفتم ....رفتم ....رفتم ...رفتم ....نه اشتباه نکنید بعدش دیگه نرفتم.نیشخند

همونجا وسط آب موندیمو کلی ندید پدید بازی در آوردیم..خودمونم مونده بودیم ، آخه آدم تا این حد....

آخراشم والده گرامی با هزار تا وعده و وعید گوش ما رو دراز کرد و ما رو آورد بیرون!!

تا وقتی بدنمون گرم بود خوش گذشت...!

2 ساعت بعــــــــــــد.......

چشمتون روز بد نبینه ! نمیدونم توی آبشون چی ریخته بودن که همه اعضا و جوارح بدنم ،درد گرفته بود.

گوشهای منم که از خداخواسته تا تقی به توقی بخوره  ، نیروی همیشه داوطلب !! زرتی عفونت میکنه.

من موندمو این بدن نحیف با هزاران امراض ناشناخته! یه وقتم فکر نکنید کسی دلش به حال من سوختااا!!نه ..اگه همچین فکری کنید کاملا خبط کردین..راسیاتش کسی خونه نبود!!سبز

به این میگن شانس!

الانم دو روزه افتادیم رو تختهای نرمینه تیمارستان! که همون بیمارستان باشه و یکی یه یادی از ما نمیکنه:

 

در این سـرای بی کسی ،کسی به در نمیزند**** به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار غریب...هـــــی!

خیلی دلم گرفته،  هرچیم میریزم توش وا نمیشه!

همه اعضا وجوارحم ،دست در دست هم داده اند به مهــــــــــر!  تا حال و روز مـــرا کنند آباد..!! در حد تیم ملی..

اگه بگم همه جای بدنم درد میکنه دروغ نگفتم، خب راستم نگفتم،ولی و‍ژدانن خیلی حالم بده.به این پوسته کلفتم نیگا نکنید به.....به..........خب به یه چیزی نیگا کنید دیگه!

اینم بگم بی نصیب نمونید; هم تختیم یه خانومه هستش دو تا دختر داره،(کوچیکن.4ساله و 11 ساله) . 11ساله اومده بود  ملاقات مامی جونش ،چنان پشت سر آبجی کوچیکش حرف میزد انگار که داره در مورده هووش حرف میزنه!!دنیای غریبی شده.خواهر به خواهر رحم نمیکنه...!!

 

سرتون رو درد نیارم ،تو این دو روزه یکی یه میس ناقابلم به گوشیم نزد.بزار پام به خونه برسه...نه بزار!!! اونوقت میگن....هیچی ولش کن.گریه

دلمون دریــــــــاست! دنیا همینه..

یا جد سادات....   استرس.خودت رحم کن ،پرستاره اومد با شومصدتا آمپول....استرسگریهگریه

فعلا با اجازه.

دعا کنید زنده بمونم،خودم میدونم نفسای آخرمه!ولی شما دعام کنید.فرشته

        ***************      ************   ****************

بعدن نوشت:

0-اون بالا...رنگا به رنگه ...به چه رنگای قشنــــگه؟؟؟!!نیشخند

1-دلم تنگ شده ، اینجا رو دوست ندارم.ناراحت

2-ایرانسل اس ام اس داده; مشترک گرامی با شارژ 2345322 ریال دیگر برنده 1500 ریال اعتبار داخل شبکه شوید!!(به جان نداشتم که داره میره اومده واسم) اینو کجای دلم بزارم.سوالخیال 
باطل

3- بازم ایرانسل...مــرامتو عشقه ایرانسل ژووونم!تشویق





به دست: داداش کایکو! ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٠




   

 

1- یک وعده شام در رستوران گردان برج میلاد برای هر نفر . . .  هزینه دارد.
الف- 168 هزار تومان
ب- صد و شصت و هشت هزار تومان
ج- 168000 تومان
د- صد و 68 هزار تومان

2- رستوران گردان برج میلاد شامل چه چیزهایی است؟
الف- بوفه آزاد انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و محلی به‌همراه انواع سالاد، نوشیدنی‌ها و مخلفات دیگر
ب- مترو، سونا و جکوزی و ماساژ چینی
ج- کلاس کنکور و اپیلاسیون
د- باغ وحش و نمایشگاه کوبلن و ملیله دوزی

3- رستوران‌ برج میلاد برای برگزاری چه مراسمی مناسب است؟
الف- ضیافت‌های رسمی، غیررسمی
ب- جشن بله برون، نامزدی، پاتختی، عقد، عروسی، ولیمه بچه دار شدن، جشن ختنه سوران فرزند، جشن تولد فرزند، جشن تکلیف فرزند و ...
ج- مراسم افطار ادارت دولتی و خیلی دولتی
د- میتینگ‌های سیاسی قبل از انتخابات
ه- اطعام ایتام

4- مدیرعامل برج میلاد درباره نرخ غذاهای این رستوران تصریح کرد:
الف- هزینه پذیرایی از شهروندان در ارتفاع 250 تا 300 متری بسیار متفاوت از رستوران‌های عادی است.
ب- هر که طاووس خواهد، پولش را می‌دهد.
ج- 167 هزارتومان از پول غذا بخاطر هزینه‌ی سس است.
د- همه چی آرومه، من چقدر پولدارم.

5- کدام یک از شماره‌های زیر، شماره تلفن رزو جا در رستوران گردان برج میلاد است؟
الف- 84361514
ب- 84361515
ج- 84361517
د- 84361513

- منتشر شده در ششمین شماره نشریه طنز و کاریکاتور کشیده
2- کاریکاتور از «مازیار بیژنی»

....................................................................................

بعدن نوشت...!!

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.

معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و بگوئید: این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده!!!نیشخندقهقهه

 





به دست: داداش کایکو! ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ مهر ،۱۳٩٠




آن گزارشگر فوتبال، آن نودش سر منشأ قیل و قال، آن جواد خیابانی را فرستاده کنج خانه، آن سلطان و ژنرال و امپراتور را خوانده فاتحه، آن داوران را نکیر و منکر، آن قاتل بدون خنجر، آن با تراختور(!) کله، آن حریف کل یوم یک تنه، آن عاشق مسائل پشت پرده، آن مسابقه پیامکش زلزله، آن خبرهای فوتبالی را کرده کهنه، آن دائره المعارف کار کشته، آن مثلاً رقیبش کوثری، فاصلشون از زمین تا مشتری، آن ورد زبانش «چه می کنه!»، «چه فوتبالیستیه و چه توپی رو گل نمی کنه»، شیخنا و گل سر سبد فوتبالنا «عادل فردوسی پور» از گنده گزارشگران اعصار بود که هیچ جنبنده ای را جرأت حضور در برنامه اش نبود. رضی ا... عن نوده 

 

نقل است روزی مریدان شیخ را در حالی یافتند که در آزمایشگاه بیتوته کرده و گوشی موبایلی به دستگاه عجیبی بسته و سخت مشغول اکتشاف است. شیخ را گفتند: این چه حیلتی است که به کار می بندی؟ شیخ انگشت خویش نوک بینی گذاشت و هیس هیس کنان فرمود: این ماشین «مسابقه پیامک نود» است که اگر به کار بیفتد در مقابل نتایج میلیونی آن هیچ «سلطانی» را یارای «امپراتوری» نیست! مریدان گفتند : یا شیخ؛ این که اِند نامردیست! شیخ سخت بر آشفت و آواز داد: شما را چه شده است؟ این قرارداد های چند صد میلیونی فوتبالیست ها مردانه است یا این حقوق چندرغار ما انصاف است؟! کرم ا... وجدان کاریه

و نیز حکایت شده که شیخ را گفتند: با لغات «کریمی ، دایی ، قطبی و کفاشیان» جمله ای بساز. شیخ فی الفور گفت: «عن قریب تیم قطبی با حضور کریمی هم می بازد و آن وقت کار کفاشیان را هم عین دایی می سازیم!» شیخ را گفتند: این که دو جمله شد؟ شیخ قدری اندیشه کرد و گفت: اینهایی که گفتید در یک فدراسیون به این گندگی جمع نشدند، چطور می خواهید در یک جمله جمع شوند؟! رضی ا... عن منطقه

گویند روزی مریدی حق جو شیخ را قسم داد: یا شیخ! چگونه است که تو را از نزاع میهمانان برنامه نود هیچ خم به ابرو نیاید!؟ مگر خدای ناکرده به سادیسم گرفتار شده ای؟ مردم از این جنگ لفظی هیچ حظی نمی برند. شیخ دستی به محاسن نداشته اش کشید و گفت: این وصله هایتان به ما نمی چسبد! اگر باور ندارید یک مسابقه پیامک می گذاریم که «برنامه ما چقدر خوب است: خوب است؟ خیلی خوب است؟ بسیار خوب است؟» در این صورت خواهید دید که همه از ما راضی اند. قول هم می دهم مو لای درز نتیجه اش نرود! رضی ا... عن مسابقه بیامکه

چاپ شده در سوسه

.......................................................................................

پ.ن: بین عالم و آدم عشقمون کشید  گیر بدیم به فردوسی پور مظلوم!!!! ایشالا که

خود شیخ حلال بفرمان...!





به دست: داداش کایکو! ; ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠





مدتی پیش دیدیم که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر هدیه به "ترک شیرازی" دعوایی عجیب به پا شده. ما هم رفتیم که دعوا را فیصله بدهیم اما ...

 



ادامه دارد....بفرما تووو!

به دست: داداش کایکو! ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩




اهل ایرانم.
روزگارم بد نیست.
بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی.
مدرکی دارم، بغل کوزه  آب.
دوستانی، مایه ی رنج و  عذاب.
و خدایی که فراموش  شده:
بین ثروتمندان، توی آن برج بلند.
روی کشتی بر آب، توی قانون دلار.

من  بدهکارم.
قبله ام یک چک  ناب.
جانمازم سکه، مهرم پول.
بانک، سجاده من.
من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم.
که درآن جریان دارد آه.
جریان دارد اشک .

استخوان، پشت لباسم پیداست:
همه اعضای وجودم متزلزل شده است.
من غذایم را وقتی می خوارم(!)
که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس.
من غذایم را،

با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)
فوق آن نان و پنیر .

کعبه ام جوجه کباب،
کعبه ام توی خیالات است.
کعبه ام هی الکی،

می شود موی دماغ، میکند دل را داغ.
قبض برق و آبم روی آن تاقچه است .

اهل ایرانم.
پیشه ام بیکاری ست:
گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما
تا به پولی که از آن می گیرم
نفس معده ی من تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم
سفره ام بی نان است.
خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست.

 

 مرتضی خدادادی.





به دست: داداش کایکو! ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩